Posted by: amirs | June 4, 2011

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم/ چشم بيمـار تـو را ديـدم و بيمار شدم


امام خمینی(ره)

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بيمـار تـو را ديـدم و بيمار شدم

فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم
همچو منصور خريدار سر دار شدم

غم دلدار فكنده است به جانم، شررى
كه به جان آمدم و شهره بازار شدم

درِ ميخانه گشاييد به رويم، شب و روز
كه من از مسجد و از مدرسه، بيزار شدم

جامه زهد و ريا كَندم و بر تن كردم
خرقه پير خراباتى و هشيار شدم

واعظ شهر كه از پند خود آزارم داد
از دم رند مى آلوده مددكار شدم

بگذاريد كه از بتكده يادى بكنم
من كه با دست بت ميكده بيدار شدم


About these ads

Responses

  1. بگذاريد كه از بتكده يادى بكنم / من كه با دست بت ميكده بيدار شدم


Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Categories

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.

%d bloggers like this: